تبليغاتX
.::<-همه درد من اين است كه مي پندارم ديگر اي دوست من ! دوست نداري باشم->::.

خيلي تنهام


نگاه....

 

مي ايستم،
به ممتدترين نگاه تو خيره ميشوم،
خود را به امتداد نگاهت مي آويزم،
پلک بر هم ميزني، از چشمت مي افتم.
ميگويي دلت را بگير از من،
نگاهت را نيز،
آنگاه در آخرين سقوطم،
گوشه چشمت،
يک مژه براي رهايي به من قرض ميدهد،
و من تا اوج نگاه تو بالا ميروم،
و باز تا سقوطي ديگر پشت پلکت به انتظار ميمانم،
"مهربانم، چه کسي تو را از مهربان بودن با من مايوس ميکند؟

نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 11:8 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست


موضوعات


لينك دوستان

..::25::..
..::عشق::..
..::دریای بی ساحل::..


لينك دوستان روزانه

..::شيخ ميسار::..
..::پرنده منزوي::..
..::مال تو::..
..::درويش::..
..::پن تك::..



آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:



امكانات ديگر وبلاگ من



پشتيباني
BLOGFA


.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005 © Silence

  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات