|
|
گاه ....
گاه.... گاه يک لبخند ،آنقدر عميق مي شود که گريه ميکنم... گاه يک نگاه،آنچنان سنگين است،که چشمانم رهايش نمي کنند... گاه يک سکوت آنقدرسنگين است،که جذبش ميشوم... و گاه يک عشق،آنقدر ماندگار است که دچارش ميشوم...!!
نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 16:29 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
حکم صبر....
نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 21:37 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
نگاه....
مي ايستم،
نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 11:8 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
هی فلانی....
هي فلاني...؟ ...مي داني؟ ... مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!! مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند....... و تو در خود مي ماني....... و تو تنها مي ماني....... راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟ مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟
نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 11:10 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
حرف دل من ....
دوستی پرسید : ای کاش چیست ؟ گفتم :آن چیزی است که از دست می دهی و آرزو می کنی به دستش بیاوری آن چیزی است که حسرت می خوری و به آن نخواهی رسید ای کاش می شد هیچ گاه نمی رفت...!!!
نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 9:48 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
ما به هم نميرسيم ....
ما به هم نميرسيم آري..... اين رسم زمانه است تا اين طلوع هست ...جدايي بهانه است قلب من و تو هيچگاه مال هم نبود گرچه خطوط نگاهمان هميشه با هم بود نگذار بفهمم چقدر عاشقم بودي براي لحظه هاي من چگونه زندگي کردي بگذار تا نگويم که عاشقت بودم چه فرق ميکند بداني...براي تو بودم هميشه شب بوده و ستاره بوده اي براي شعرهاي من آخرين بهانه بوده اي چه فرق ميکند بدانم که عاشقم بودي بياد لحظه هاي من هميشه مي ماندي من و تو هيچگاه بهم نميرسيم اين جدايي است آري.... اين جا طلوع زمانه ي بي خدايي است...
نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 17:12 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
بدون شرح...
با سلام از اینکه به وبلاگ من سر میزنید خوشحالم امیدوارم ارزش یک بار نگاه کردن و داشته باشه با تشکر تنهای تنها...!!
نوشته شده در جمعه 16 تیر1385ساعت 12:19 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
درد هايم را ...
نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 11:56 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
![]()
نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 22:55 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
دلم گرفته...
دواي دردهـــاي مـن تـــو بـوده اي تـمـــــام دل مـــــرا ســــــروده اي آوارگــــي خســته مي کنـد مـرا عشـــق تــو وابـستـه مي کند مرا کجاست خنده هاي مه گرفته ات کجاست دستهاي تب گرفتــه ات من از غريـب زادگــي دلـم گرفــت من از کـوير مانــدگي دلـم گرفــت
نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 10:36 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 9:45 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
شب...
و بر اين شا خه هاي شکسته مي گريم. مرا تنها گذار اي چشم تبدار سرگردان! مرا با رنج بودن تنها گذار. مگذار خواب وجودم را پر پر کنم. مگذار از بالش تاريک تنهايي سر بردارم و به دامن بي تار و پود رويا ها بياويزم
سپيده هاي فريب روي ستون هاي بي سايه رجز مي خواند. طلسم شکسته ي خوابم را بنگر بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويختم. او را بگو تپش جهنمي مست! او را بگو:نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام. نوشيده ام که پيوسته بي آرامم. جهنم سر گردان! مرا تنها گذار....
نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 10:19 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
چرا گريه...؟
گناه ما بي آنكه بدانيم چرا .گريستن است .
نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385ساعت 11:39 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
اربعين حسيني رو به همه دوستان عزيزم تسليت ميگم در ضمن عيدم تبريك!!
نوشته شده در جمعه 4 فروردین1385ساعت 20:3 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
دلم بسیار گرفته است...
در پاشنه در ماندن و رفتن ايستاده ام و به خود مي گويم اين .. راه كدام است كه نه پيش و نه پس توانم رفت ؟ .. همه آنهايي كه در كنج خلوت دلم مونس شده بودند رفته اند دور يا نزديك ... كم يا بيش ... .. دلم بسيار گرفته است .. از خويش ، از همه ... دوست يا آشنا ... افسوس كه چه زود خورشيد مهرورزي رنگ غروب مي گيرد درآشيانه عقاب ... چه زود رنگ پاييز مي گيرد همه سبزينه هاي عاشقانه و دوستانه ... و چه زود فراموش مي شوم ازيادهاي منتظر گذشته ...!!!
نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384ساعت 11:33 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
تكرارت را....
چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست .
نوشته شده در جمعه 19 اسفند1384ساعت 12:24 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
باورم نیست.... هرگز رفتن غيره منتظره ات ، را باورم نيست ...!
نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 6:46 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
خلوت ....
گاهي به خلوت ِ خود انديشــه مي كنم : بـِسـْــپـارَمَــت به خاطره هــا بسپـارمـت به خـــــدا ؛ در اوج ِ عشـــــق و تمنــــّـا در يك وداع ِ تلـــخ براي هميشـــــه ... تو چون فرشتــه ، صادق و پــــاكي با قـلبـي ازحـــريــر و دامـنـي از يـاس صـد كهكشـــان ، فـــراتـــري از من فرسنگهــــا ، فراتري از عشـــق . اينسـوي حادثـه ، امــّـا من آلوده اي كه غـرق ِ گنــاه است ؛ زورقْ شكستــه اي اسيـــــر ِ تلاطـُم در موج مـوج ِ وحشي ِ دريــا ... آشفتــــه مي كنــد اين دل را انــدوه ِ آنكه بيــازارم روزي دل ِ چـــو آيـنـــه ات را . آري فرشته ي معصـــومم ما نيسـتـيـــم همسفــــر ِ هـم تــــو بـَس ، فــــرا تــــري از من ...!!
نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 17:33 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
السلام عليك يا اباعبدالله الحسين ايام سوگواري سالار شهيدان و ۷۲ يار با وفايش را به همه شما عزيزان تسليت مي گويم التماس دعاي مخصوص
نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 17:21 توسط تنهای تنها |
لينك به اين پست
|
نويسنده جستوجو گر
موضوعات
لينك دوستان |
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .