تبليغاتX
.::<-همه درد من اين است كه مي پندارم ديگر اي دوست من ! دوست نداري باشم->::.

خيلي تنهام


گاه ....

 

گاه....

گاه يک لبخند ،آنقدر عميق مي شود که گريه ميکنم...

 گاه يک نگاه،آنچنان سنگين است،که چشمانم رهايش نمي کنند...

 گاه يک سکوت آنقدرسنگين است،که جذبش ميشوم...

 و گاه يک عشق،آنقدر ماندگار است که دچارش ميشوم...!!

نوشته شده در شنبه 28 بهمن1385ساعت 16:29 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

حکم صبر....

 


آخرين نگاه تو 
 حكم اعدام من است
و دستهايت حلقه اي براي گلوي رنج كشيده ام
بي شك چوبه دار بر فراز آرزوهايم بنا مي شود
و عشق همان سنگي است
كه زير پايم را تهي مي كند
لحظه اي كه بي تو سرآيد
ما را مباد...!

حكم اعدام....

نوشته شده در پنجشنبه 23 آذر1385ساعت 21:37 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

نگاه....

 

مي ايستم،
به ممتدترين نگاه تو خيره ميشوم،
خود را به امتداد نگاهت مي آويزم،
پلک بر هم ميزني، از چشمت مي افتم.
ميگويي دلت را بگير از من،
نگاهت را نيز،
آنگاه در آخرين سقوطم،
گوشه چشمت،
يک مژه براي رهايي به من قرض ميدهد،
و من تا اوج نگاه تو بالا ميروم،
و باز تا سقوطي ديگر پشت پلکت به انتظار ميمانم،
"مهربانم، چه کسي تو را از مهربان بودن با من مايوس ميکند؟

نوشته شده در پنجشنبه 25 آبان1385ساعت 11:8 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

هی فلانی....

 

هي فلاني...؟

...مي داني؟

... مي گويند رسم زندگي چنين است!!!!!!!

مي آيند....... مي مانند....... عادتت مي دهند....... و مي روند.......

 و تو در خود مي ماني....... و تو تنها مي ماني.......

راستي نگفتي؟ رسم تو نيز چنين است؟

 مثل همه ي فلاني ها هستي؟؟؟؟


 

نوشته شده در دوشنبه 17 مهر1385ساعت 11:10 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

حرف دل من ....

 

دوستی پرسید :

ای کاش چیست ؟ گفتم :آن چیزی است که از دست می دهی

و آرزو می کنی به دستش بیاوری

آن چیزی است که حسرت می خوری و به آن نخواهی رسید

ای کاش می شد هیچ گاه نمی رفت...!!!

به ياد دوست!

 

نوشته شده در یکشنبه 29 مرداد1385ساعت 9:48 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

ما به هم نميرسيم ....

 

ما به هم نمي رسيم...

ما به هم نميرسيم

آري.....

اين رسم زمانه است

تا اين طلوع هست ...جدايي بهانه است

قلب من و تو هيچگاه مال هم نبود

گرچه خطوط نگاهمان هميشه با هم بود

نگذار بفهمم چقدر عاشقم بودي

براي لحظه هاي من چگونه زندگي کردي

بگذار تا نگويم که عاشقت بودم

چه فرق ميکند بداني...براي تو بودم

هميشه شب بوده و ستاره بوده اي

براي شعرهاي من آخرين بهانه بوده اي

چه فرق ميکند بدانم که عاشقم بودي

بياد لحظه هاي من هميشه مي ماندي

من و تو هيچگاه بهم نميرسيم اين جدايي است

آري....

اين جا طلوع زمانه ي بي خدايي است...

نوشته شده در چهارشنبه 4 مرداد1385ساعت 17:12 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

بدون شرح...

 

با سلام

از اینکه به وبلاگ من سر میزنید خوشحالم

امیدوارم ارزش یک بار نگاه کردن و داشته باشه

با تشکر

تنهای تنها...!!

نوشته شده در جمعه 16 تیر1385ساعت 12:19 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

درد هايم را ...

 

تنها...

 

نوشته شده در پنجشنبه 15 تیر1385ساعت 11:56 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

..!!!!!!!!

نوشته شده در پنجشنبه 25 خرداد1385ساعت 22:55 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

دلم گرفته...


 
اين عشق تو چرا کم نمي شــود
وين سينه خالي از غم نمي شود

دواي دردهـــاي مـن تـــو بـوده اي
چــرا نـگاه تـــو مرهـــم نمي شود

تـمـــــام دل مـــــرا ســــــروده اي
ســـرود تـــو تمـام هـم نمي شود

آوارگــــي خســته مي کنـد مـرا
خستــگي دليـل خوابم نمي شود

عشـــق تــو وابـستـه مي کند مرا
و ايــــن طنــاب چــاهم نمي شود

کجاست خنده هاي مه گرفته ات
کـه ابـر ، عـابر سرابـم نمي شود

کجاست دستهاي تب گرفتــه ات
کــه رهنــماي راهــــم نمي شود

من از غريـب زادگــي دلـم گرفــت
چــــــرا تمــام ، غربتـم نمي شود

من از کـوير مانــدگي دلـم گرفــت
چــــــرا وقـــت رفتنـــم نمي شود...!!!

چشم به راهم بيا....

نوشته شده در چهارشنبه 17 خرداد1385ساعت 10:36 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

 


سفر برايم هيچ چيز به جز دل تنگي ندارد.


اما زندگي به من آموخت ............


براي بهتر ديدن عظمت و شکوه هر چيز


بايد قدري از آن دور شد!!!

سفر و فاصله....

نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1385ساعت 9:45 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

شب...


شب را نوشيده ام

و بر اين شا خه هاي شکسته مي گريم.

مرا تنها گذار

اي چشم تبدار سرگردان!

مرا با رنج بودن تنها گذار.

مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.

مگذار از بالش تاريک تنهايي سر بردارم

و به دامن بي تار و پود رويا ها بياويزم

 

سپيده هاي فريب

روي ستون هاي بي سايه رجز مي خواند.

طلسم شکسته ي خوابم را بنگر

بيهوده به زنجير مرواريد چشمم آويختم.

او را بگو

تپش جهنمي مست!

او را بگو:نسيم سياه چشمانت را نوشيده ام.

نوشيده ام که پيوسته بي آرامم.

جهنم سر گردان!

مرا تنها گذار....

نوشته شده در چهارشنبه 30 فروردین1385ساعت 10:19 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

چرا گريه...؟

 

گناه ما بي آنكه بدانيم چرا .گريستن است .
مي گويم : به اميد آن روز كه ديگر هيچ آدمي از يك وداع ساده نگريد!
گفتي:روياهايم همه از دست رفته است.
مي گويم:از بخت ياري ماست شايد آنچه كه مي خواهيم يا به دست نمي آيد يا از دست مي گريزد !
گفتي:گذشته دردناك و آينده نامعلوم است .
مي گويم: زندگي آب تني كردن در حوضچه اكنون است !
گفتي: خانه خدا كجاست؟
مي گويم :در همين نزديكي لايه اين شب بوها.پاي آن كاج بلند !
گفتي بي كسي بد دردي است .
مي گويم: با تو تا آخر دنيا هستم.
(سهراب سپهري)

چرا گريه...؟

نوشته شده در شنبه 19 فروردین1385ساعت 11:39 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

 

اربعين حسيني رو به همه دوستان عزيزم تسليت ميگم

در ضمن عيدم تبريك!!

يا حسين....

نوشته شده در جمعه 4 فروردین1385ساعت 20:3 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

دلم بسیار گرفته است...

 


دلم بسيار گرفته است ..

در پاشنه در ماندن و رفتن ايستاده ام و به خود مي گويم اين ..

 راه كدام است كه نه پيش و نه پس توانم رفت ؟ ..

همه آنهايي كه در كنج خلوت دلم مونس شده بودند رفته اند دور يا نزديك ...

 كم يا بيش ... ..

دلم بسيار گرفته است ..

 از خويش ، از همه ...

دوست يا آشنا ...

افسوس كه چه زود خورشيد مهرورزي رنگ غروب مي گيرد درآشيانه عقاب ...

چه زود رنگ پاييز مي گيرد همه سبزينه هاي عاشقانه و دوستانه ...

 و چه زود فراموش مي شوم ازيادهاي منتظر گذشته

...!!!

نوشته شده در جمعه 26 اسفند1384ساعت 11:33 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

تكرارت را....


تكرارت را دوست خواهم داشت

چقدر تكراريست كلامي كه پر از تكرار است . اما چه تكراري زيباتر از آن ميتواند اينگونه فكر را در غل و زنجير بكشد .تو را مي گويم كه تكرار نام تو ، زندگي ام را مي سازد كه سراسر تكرار توست .
چه زيبا تكرار مي شود نام شيرينت ، چون دم ، چون بازدم ، و هر دم ودمادم
كاش ميشد بر تارك هستي ، بر صورت خورشيد بر چهره ماه و برزمزمه باد و بر هر آنچه تكراريست نام تو را حك كرد تا تكراري ترين جلوه هستي تو باشي ، و من بزرگترين حس دنيا كه اين تكرار دوست داشتني را عاجزانه مي بلعد
چه آرزويي ، چه وهمي ، چه خيالي .
انگار كابوس سهمناك هستي مرا مي طلبد كه اينگونه به جفنگ آمده ام و اراجيف به هم مي بافم
اما به قول سهراب :
خاصيت عشق اين است...!!!


افسوس...

 

 

نوشته شده در جمعه 19 اسفند1384ساعت 12:24 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

باورم نیست....

 هرگز رفتن غيره منتظره ات ، را باورم نيست ...!
 
 
هرگز رفتن غيره منتظره ات ، را باورم نيست ...! ميدانم ...
كه باز خواهي گشت ... ! شايد نميداني ...؟ كه با رفتنت ديگر هيچ ستاره اي ; سو سو نميزند ... ؟ بي تو ديگر ستاره ها يك به يك همچون شهابي از آسماني فرو ميافتند ...! درخشش نور مهتاب بي تو ديگر چشمي را خيره نمي كند ...!
باز گرد ... به دوراني كه ترا نياز است ...! باز گرد به دوراني كه هميشه
بودي ...! مهربان ... صادق ... پاك ... ! باز گرد و ببين اين همه چشم را
كه تنها براي آمدنت به آسماني بي ستاره چشم دوخته اند ...! و كلماتت را
جستجو ميكنند ...! كه بيايي و باز براي هميشه جاودان بماني ...! باز
گرد ... برايت حرفهايي تازه تر خواهم داشت ...! تو براي هميشه هستي; ...!
در انديشه و كشمكش افكارم ، در گذر از لحظه هاي با تو بودن ...! گيج و
حيرت زده به هر سو نگاه خيره ام را دوختم ...!
واژه ها را در ذهنم يك به يك نوشتم ...! خط زدم ...! نوشتم ...! خط
زدم ...! و باز هم نوشتم ...! خط زدم ....!
دلم باراني شد ...! نگاهم خيس شد ..! ترا ديدم كه نبوده اي ...! خود را
ديدم كه نبوده ام ...! ما كجا بوديم ..؟ در كدامين باور جاي داشتيم ...؟
در كدامين مكان و كدامين زمان - خود را جا گذاشتيم ...! خودم را ، من را
، خود صبورم را ، من انتظارم را ....!
كدامين قصه را نا تمام خواندم ؟

نوشته شده در چهارشنبه 19 بهمن1384ساعت 6:46 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

خلوت ....

 

 گاهي به خلوت ِ خود

 انديشــه مي كنم :

 بـِسـْــپـارَمَــت به خاطره هــا

 بسپـارمـت به خـــــدا ؛

 در اوج ِ عشـــــق و تمنــــّـا

 در يك وداع ِ تلـــخ

 براي هميشـــــه

       ...

 تو چون فرشتــه ، صادق و پــــاكي

 با قـلبـي ازحـــريــر و دامـنـي از يـاس

 صـد كهكشـــان ، فـــراتـــري از من

 فرسنگهــــا ، فراتري از عشـــق .

 اينسـوي حادثـه ، امــّـا من

 آلوده اي كه غـرق ِ گنــاه است ؛

 زورقْ شكستــه اي اسيـــــر ِ تلاطـُم

 در موج مـوج ِ وحشي ِ دريــا

            ...

 آشفتــــه مي كنــد اين دل را

 انــدوه ِ آنكه بيــازارم

 روزي دل ِ چـــو آيـنـــه ات را .

 آري فرشته ي معصـــومم

 ما نيسـتـيـــم همسفــــر ِ هـم

 تــــو بـَس ، فــــرا تــــري از من ...!!

 

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 17:33 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست

 

السلام عليك يا اباعبدالله الحسين

ايام سوگواري سالار شهيدان و ۷۲ يار با وفايش را به همه شما عزيزان تسليت مي گويم

التماس دعاي مخصوص

نوشته شده در پنجشنبه 13 بهمن1384ساعت 17:21 توسط تنهای تنها | لينك به اين پست


موضوعات


لينك دوستان

..::25::..
..::عشق::..
..::دریای بی ساحل::..


لينك دوستان روزانه

..::شيخ ميسار::..
..::پرنده منزوي::..
..::مال تو::..
..::درويش::..
..::پن تك::..



آمار وبلاگ
افراد آنلاين:
تعداد بازديدها:



امكانات ديگر وبلاگ من



پشتيباني
BLOGFA


.::<-اگه خوندي و لذت بردي نظر هم بده عزيزم->::.

کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .

© Copyright 2005 © Silence

  جستجو براي:       پيشرفته
ترجيحات